چگونه افکارمان را کنترل کنیم؟

چگونه افکارمان را کنترل کنیم؟

 

سلام

در این مقاله میخواهیم راجع به این موضوع صحبت کنیم که چگونه افکارمان را کنترل کنیم تا به آرامش و تمرکز بیشتری برسیم….

حتما شماهم تا به حال متوجه صدای ذهنتون شدین؟

اگر تا حالا  بهش دقت نکردین همین الان چشماتون رو ببندید و خوب بهش توجه کنید که در حال گفتن چه چیزاییه؟

آیا تصویری از گذشته رو به یادتون میاره؟

ِآِیا داره بهتون یادآوری میکنه که چه کارهایی رو باید انجام بدی؟

آیا دائم باهاتون صحبت میکنه؟

اگر شما هم جز این دسته از افراد هستین در ادامه ی مقاله همراه ما باشید.

خب پس چیکار کنیم؟

اول میخوام با یه داستان ساده و کوتاه درمورد تاریخچه ی تکامل مغز بنویسم:

همونطور که به صورت علمی ثابت شده ما یکسری شباهتهایی با پستانداران داریم و یکی از آن شباهتها قستمی در مغز ماست به اسم مغز قدیم یا مغز خزنده که از اجداد ما به ارث رسیده،منظور از اجداد ما یعنی انسانهای نخستین که در غارها و بیشه ها به صورت قبیله ای زندگی میکردند و تنها هدفشون زنده موندن و تولید مثل بود ، بنابراین هر اقدامی که انجام میدادند در جهت حفظ بقا بود تا بتوانند نسلشون رو ادامه بدهند.

خطرهایی که معمولا اجداد ما باهاش روبه رو بودند این بود که جان سالم از چنگال حیوانات درنده به در ببرند ،برای تهیه غذا شکار خوبی پیدا کنند و یا در جنگهای قبیله ای پیروز بشوند و البته یکی از مهمترین مواردی که برای زنده موندن مهم بود پذیرفته شدن در قبیله بود چون دور افتادن از قبیله مساوی بود با شکار شدن و مرگ ،بنابراین اجداد ما دائم در حال مقایسه بودند که افراد شایسته رو در قبیله نگه دارند…

به این صورت اجداد ما دائم در شرایط آماده باش به سر میبردند و به دنبال شناسایی خطرات در موقعیتهای جدید بودند و تنها راهکارشون یا جنگیدن با اون موقعیت و یا فرار از اون موقعیت بود.

این بخش از مغز که به زنده ماندن و بقای نسل ما کمک میکند و برای ادامه حیات ضروریه به ما ارث رسید.

بنابراین فکر ما در کل کارخانه تولید افکار منفیه و در هر شرایطی دائم در حال هشدار دادن به ماست :

اگر اینکارو انجام بدی مردم چی میگن؟

ببین چقدر چاق شدی؟

موقع ارتباط با آدمها مراقب باش از کجا معلوم دوستت باشن یا دشمنت؟

این کار خیلی سخته از پسش بر نمیای…

با دانستن این واقعیت متوجه این موضوع میشویم که مغز ما از گذشته تا کنون برای تولید افکار منفی طراحی شده است و ما زنده ماندمان را مدیون کارکرد همین بخش از مغزمان هستیم  و این کارکرد عادیه مغز ماست.

این بخش از مغز هیچوقت ساکت نمیشه و دائم در حال بررسی موقعیتهای مختلف است تا یک راهکاری به ما ارائه کند و راجع به خطرات آن موقعیت به ما هشدار دهد،در واقع مثل یک ماشین حل مسئله همیشه در حال طرح مسئله و حل مسائله، حتی در خواب هم فعالیت دارد.

و جالب اینجاست که در اغلب اوقات پیش بینی هایی که دارد اشتباه است و به عبارتی ساخته و پرداخته خود مغز است زیرا مغز ما داستان پرداز ماهری است و معمولا راهکارهایی هم که به ما ارائه میده یا جنگیدن با اون موقعیته و یا فرار از موقعیته…

تا اینجا متوجه شدیم که مغزمان اغلب افکار منفی تولید میکند و  بارها به این فکر کردیم و کلی نقشه کشیدیم که چطوری از شر این افکار  منفی خلاص شویم.

ممکنه راههای مختلفی رو امتحان کرده باشیم ، مثلا اغلب وقتی از موضوعی ناراحتیم یا استرس داریم بدون هیچ دلیلی میل به خوردن شیرینیجات یا در کل خوردن افراطی داریم و حتی یه عده برای اینکه از شر احساسات و افکار ناخوشایندشون خلاص بشن میرن سراغ خرید کردن و یا استفاده از مواد مخدر…

و یا ممکنه یه وقتایی هم مثل من دنبال افکارتون را بیوفتین و شروع کنید باهاش بگو مگو کردن تا قانعش کنید که شما درست میگید و اون در اشتباهه…

تاحالا دقت کردین هربار که یه کاری انجام میدیم برای اینکه از شر افکار واحساسات منفی خلاص بشیم ،ممکنه نهایتا برای چند روزی حالمون خوب باشه ولی بازم هجوم این افکار شروع میشه و این بار بدتر از قبل و حالا برای خوردن بیش از حد شیرینی و اضافه وزن و خرید چیزایی که معمولا بهشون احتیاجی نداریم و تمام شدن پول و پس اندازمون و … حتی بیشتر از قبل خودمونو سرزنش میکنیم.

درواقع مشکل اینجا نیست که چرا مغز ما فکرهای منفی تولید میکند مشکل از اونجایی شروع میشه که ما دنبال این افکار راه میوفتیم و خودمون رو درگیر افکارمون میکنیم و یا سعی داریم باهاشون بجنگیم ویا کنترلشون کنیم و به قولی در افکارمان گیر افتادیم و یا گم شدیم و همه ی تمرکز و حواسمون رو به این موضوع اختصاص دادیم و  در این مواقع فکر میکنیم که افکارمون واقعیت دارند و اصلا جای تعجب نیست که بگیم تمرکز ندارم و یا حواسم پرته…

اغلب افکاری که مارو درگیر خودشون میکنند منفی هستند ولی ما در مقاله وقتی میگیم فکر منظورمون هم افکار مثبت و هم افکار منفی هست.

زیرا متوجه شدیم کار زمانی خراب میشه که ما در افکارمون گم میشیم و لحظه حال و انجام کار مفید رو از دست میدیم حالا این فکر میتونه رویای داشتن یه خانه یا شغل یا زندگی رویایی باشه و یا میتونه ترس از قبول نشدن در امتحان یا سرزنش کردن خودمون در مورد کارهایی که در گذشته انجام دادیم یا انجام ندادیم، باشه

در واقع ما از لحظه هامون به خوبی لذت نمیبریم و اغلب مواقع یا درگیر اتفاقهایی که در گذشته افتاده هستیم و حسرت میخوریم و یا درگیر آِینده ایم و دچار اضطراب و گاهی دچار ترس میشیم و بجای اینکه زندگی کنیم و از بودن در کنار کسایی که دوستشون داریم لذت ببریم معمولا درگیر فکر کردن درباره ی زندگی هستیم.

اگر خوب دقت کنیم متوجه میشیم که ریشه ی اغلب افکار منفی و آزار دهنده ی ما جمله ی من به اندازه کافی خوب نیستم هستش.

و وقتی که چنین افکاری در سر ما هست احساسات ناخوشایند هم داریم.

مثلا وقتی میگیم که دماغم بزرگه یا من چاقم یا این کار سخته یا اگر نمره ی خوبی نگیرم چی میشه و من چقدر احمقم و …

اول باید از خودمون سوال کنیم که آیا این افکار به من کمک میکنن که من به اون چیزی که میخوام برسم؟

مثلا اینکه بگم من چاقم چقدر کمک به کاهش وزن من میکنه؟

یااینکه به این فکر کنم اگه نمره خوبی نگیرم چه اتفاقی میوفته چقدر کمک میکنه که من نمره م بهتر بشه؟

خب بیاید این افکار رو در این فرمولها قرار بدیم:

اینجا پنج راهکار برای مدیریت افکار به شما معرفی میکنم:

1- تکنیک من فکر میکنم …. من توجه میکنم که فکر میکنم….

مثلا در مورد فکر من خیلی چاقم

مرحله اول: تشخیص فکر وپرسیدن اینکه آیا این فکر بمن کمک میکنه که من به وزن ایده آل خودم برسم؟

مرحله دوم: قرار دادن در فرمول  ——>  من فکر میکنم که خیلی چاقم

مرحله سوم:من توجه میکنم به اینکه من فکر میکنم خیلی چاقم

همین الان یکی از افکار آزار دهنده تون رو انتخاب کنید و باخودتون تکرار کنید.

چه حسی دارید؟

حالا در این فرمول قرار بدید و دوباره تکرارش کنید

حالا چه تغییری کرد؟

2-توجه به افکار

شاید براتون این سوال پیش بیاد که نباید به افکار منفی فکر کرد و باید به چیزای مثبت فکر کرد…

درسته  که این حرف دقیقا برعکس حرفاییه که تا حالا شنیدیم ولی حالا بیاید این گفته رو که نباید به افکار منفی توجه کرد و باید به چیزای مثبت فکر کنیم و باید به خودمون جملات تاکیدی مثبت بگیم بررسی کنیم:

همین الان با خودتون تکرار کنید

من قدرتمندم…

من ثروتمندم…

حالا یه لحظه گوش بدین که ذهنتون چیا میگه بهتون؟

فکر میکنم ذهن شما هم مثل ذهن من کلی دلیل و برهان تراشید که تو نه قدرتمندی و نه ثروتمند و این آغاز درگیری ما با افکارمونه…

حالا وقتشه که این سوالو از خودمون بپرسیم که آیا از راهکارهای قبلی نتیجه ای گرفتیم؟

آیا شما همین الان میتونید به یه بستی خیلی خوشمزه که روش پر از خامه و شکلاته فکر نکنید؟میتونید به این فکر نکنید که چجوری دارید این بستنی رو میخورید؟

خب پس با این حساب هرچی تلاش کنیم به افکار منفی هم فکر نکنیم در واقع کار بیهوده ای کردیم چون ما نمیتونیم به یچیزی که برامون مشخصه فکر نکنیم.

پس بریم سراغ ادامه تمرینمون:

خوب به افکارتون توجه کنید، مهم نیست که مثبت باشه یا منفی ، فقط میخوایم توجه کنیم که این افکار چه شکلی هستند؟ آیا صدا هستند؟آیا تصاویر هستند؟ یا اینکه کلمه و جمله هستند؟ چه رنگی دارند؟ کدوم قسمت از سر ما قرار دارند؟جلوی سرمون؟پشت سرمون؟بالای سرمون؟دقیقا کجا قرار دارند؟

به محض اینکه تشخیصشون دادیم به جای اینکه درگیرشون بشیم یه نفس عمیق میکشیم و توجه و حواسمون رو روی نفس کشیدنمون متمرکز میکنیم و یا روی کاری که داریم انجام میدیم متمرکز میشیم.

مثلا موقع نوشتن این مقاله من بارها در گیر افکارم شدم و این کاملا طبیعیه و تنها کاری که انجام دادم این بود که افکارم رو تشخیص دادم و حواسم رو روی نوشتن ادامه ی این مطلب متمرکز کردم.

میتونید شما هم امتحان کنید.

3-تشکر از ذهن

هربار که متوجه شدین درگیر افکارتون شدین تنها کاری که لازمه انجام بدین اینه که از ذهنتون تشکر کنید و روی کاری که شما رو برای رسیدن به خواسته هاتون نزدیک میکنه متمرکز شوید.

مثلا همین الان که من دارم این مطلب رو مینویسم فکرم در گیر این موضوع شد که خیلی خسته شدی برو استراحت کن بعد میای بقیه ش رو مینویسی،اما من میدونم که رفتنم همانا و برنگشتنم همانا و در حال حاضر مهم ترین کارم تموم کردن این مقاله است ،پس از ذهنم تشکر میکنم و میگم ذهن عزیزم خیلی ممنونم از اینکه به فکر منی و بدون هیچ حرف دیگه ای به کارم ادامه میدم….

شما هم متونید امتحان کنید.

4-نام گذاری برای قصه های ذهن

فکر ما دقیقا مثل یک قصه گو همیشه داستانی برای تعریف کردن داره

تا حالا شده یکاری رو بخواین انجام بدین و بعد کلی فکر بیاد سراغتون که نه تو نمیتونی حالا اگه فلان کارو انجام دادی شکست خوردی چی ؟اگه بری اینکارو کنی امکان داره مسخره ت کنن و انقدر در گیر افکار میشیم که دیگه شروع کردن کار و انجام دادن کار رو فراموش میکنیم

و یا بعضی اوقات شده که یه کاری انجام میدیم و بعد ذهن ماشروع میکنه به سرزنش کردن ما که این چه کاری بود تو کردی؟چرا اینکارو کردی ؟چقدر تو احمقی ؟باید فلان کارو میکردی و… عملا در این شرایط ما دیگه هیچ کاری از دستمون بر نمیاد و فقط خود خوری میکنیم.

خب وقتی با این حجم از افکار روبه رو میشیم میتونیم بگیم که ذهن ما داره برامون داستان تعریف میکنه و میتونیم براش یه اسم انتخاب کنیم.

مثلا برای داستان اول:داستان تو نمیتونی

برای داستان دوم :داستان بازم خرابش کردی

و وقتی که با هجوم دوباره این افکار مواجه شدیم بگیم این همون داستانه…. هستش و شروع کنیم به انجام دادن کاری که برای ما مفیده و مارو به هدفی که میخواهیم میرسونه..

5-تشخیص افکار و آگاهی از افکار

یعنی اینکه ما هر لحظه هوشیار باشیم و از افکارمون آگاه باشیم،همینکه بتونیم افکارمون رو تشخیص بدیم و پیش خودمون بگیم این یه فکره ، کمک میکنه که در گیر افکارمون نشیم و بتونیم در لحظه بودن و تمرکز روی کارهامون رو تجربه کنیم.

همه ی این تکنیکهایی که گفتیم تکنیکهای ذهن آگاهی هستند و کاملا هم علمی اند و نکته ی مهم اینجاس که فقط باید تکرار و تمرین داشته باشیم.

خواسته ی من از شما اینه که هیچکدوم از حرفهای من رو نپذیرید و فقط امتحانشون کنید و خودتون تصمیم بگیرید که چه راهکاری رو انتخاب کنید.

این موضوع خیلی مهمه که در نظر داشته باشیم که ما انسانیم و این کاملا طبیعیه که بارها بارها درگیر افکارمون بشیم.

این تکنیکها برای این طراحی شده اند که فقط ما متوجه یک موضوع بشویم و اون هم اینه که  افکار ما چیزی جز صدا ،تصاویر و کلمات و جملات نیستند و افکار ما قطعی نیستند و وحشتناک هم نیستند.

ما میتونیم با تمرین و تکرار یاد بگیریم که بجای اینکه در گیر افکارمون باشیم و دائم به فکر کنترل کردنشون باشیم یا به فکر خلاص شدن از افکارمون باشیم ، تمرکز و حواسمون رو روی کاری قرار بدیم که در نهایت برای ما مفیده و به ما کمک میکنه و به افکارمون اجازه بدیم که بیان و برن بدون اینکه خودمون رو درگیرشون کنیم تا با حضور در لحظه از آرامش و نشاط و سرزندگی بیشتری بهرمند شویم.

ممنون که همراهم بودین

از لحظه هاتون آگاه باشید

                                                                                                                                                   دوست دار شما عطیه ایلانلو

این پست دارای یک نظر است

پاسخی بگذارید

بستن منو
×
×

سبد خرید